آنیساآنیسا، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره

آنیسا نیاز مامان وبابا

نخود مامان

عزیزم میخوام یه خورده از خودت بنویسم  الان 6ماه و20روزه هستی نخود مامان حسابی شیطون شدی سینه خیز میری جلو هرچی پیدا کنی میخوری دیروزم گل گلدون رو کندی میخواستی بذاری دهنت که زود از دستت گرفتم تو هم چنان جیغی کشیدی که کم مونده بود گوشم کر شه  مدتی هم هست خیلی واضح میگی بابا هرچی باهات تمرین میکنم بگی ماما باز بهم نگا میکنی ومیگی بابا البته وقتی گرسنت میشه خودتو میچسبونی بهمو میگی م م ... منم باهمون کلی ذوق میکنم وقتی هم که میخوایم منو بابایی غذا بخوریم نق زدنات شروع میشه منم تندتند غذامو میخورم تا ورت دارمو آرومت کنم نمیدونم با سفره غذا چه مشکلی داری اصلا بهش حساسیت داری وقتی سفره رو جمع میکنم آروم میشی . خوابیدنتم خ...
15 تير 1393

ورود به هفت ماهگی

عزیزم آرامتر بزرگ شو می خوام تمام لحظه های با تو بودن رو جشن بگیرم می خوام بزرگ شدنت رو لحظه به لحظه توی ذهنم ثبت کنم می خوام هرشب برای سیر کردن تو از خوابم بگذرم می خوام هر روز که از خواب بیدار میشم قیافه قشنگ وبدون دندونت که با لبخندش صبح رو به من تبریک میگه جلوی چشمام باشه می خوام تلاشت رو موقع رسیدن به اسباب بازیهات رو ببینم وبعد بهت کمک کنم به بزرگترین آرزوت برسی فرشته کوجولوی من آرامتر بزرگ شو می خوام عاشقانه برات مادری کنم  
31 خرداد 1393

بدون عنوان

دخترم قشنگم وقتی میخندی در دلم قیامت میشود نمیدانم تو بلند میخندی یا دل من بند خنده های توست که این چنین ویران میشوم... هرچه هست تو بخند من فدای خنده های تو .  به جای همه گلهای دنیا تو بخند ...
24 خرداد 1393

بدون عنوان

عزیزم اینجا برا اولین بار بدون اینکه من بخوابونمت خوابیدی گذاشتم رو تختت رفتم اشپزخونه برگشتم دیدم خوابیدی از بس بسختی میخوابی منو بابایی کلی تعجب کردیم واز این لحظه تاریخی عکس گرفتیم   ...
23 خرداد 1393